تبليغاتX
پروانه

سلام و عذرخواهی بابت این تأخیر تقریباً یک ساله برای همه ی آن هایی که به این وبلاگ سر می زدند و از من خبری نبود، برای همه ی آن هایی که مفهوم انتظار را می فهمند. بالاخره کار پایان نامه کارشناسی ارشدم به لطف خدا و خانواده و دوستان به پایان رسید و من هم به جمع بیکاران با مدرک کارشناسی ارشد پیوستم و به فکر موفقیت در آزمون دکترا هستم تا خدا چه بخواهد. حرف زیاد است اما برای نزدن...

و یک کار از همان تقریباً یک سال پیش:

یکی بود یکی نبود، قصه که بود

شب بی عبور پُرغصه که بود

یکی بود یکی نبود، دریا که بود

قتل بی صدای ماهیا که بود

بغض سنگین هزار تا خاطره

گم شده پشت یه دنیا پنجره

توی دنیای پر از دوز و کلک

پس چرا پیداش نمی شد حسنک؟

حسنک کجایی گرگا اومدن

گلّه ی آدم بزرگا اومدن

صدای پرنده ها رو دزدیدن

آره چشمای خدا رو دزدیدن

حسنک مرغای خسته دون می خوان

گربه های وحشی اینجا خون می خوان

جوجه ها تو لونه هاشونم دیگه جا ندارن

زندگی کردنُ با تموم زنده بودنش پس می یارن

حسنک آی حسنک، یکی بود یکی نبود

یکی بود یه/کی نبود، یکی بود هیچکی نبود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 17:16  توسط سمانه مصدق  |