تبليغاتX
پروانه -
تو نیستی

باد کرده ام روی دست واژه ها.

سکوت کلام سنگینی است بر لبانت

قلبم تیر می کشد

تو نیستی

ایستاده ام

روبروی زمستانی که

 بهاری ترین تولدم بود

( میای فرار کنیم؟ )

 چقدر کودک شده بودم

 در شیطنت های کودکانه!

و چشمانت که...

کاش می دانستم

چقدر فاصله افتاده

میان تو و انگشتر یادگاری ات

که در انگشتم

جای پای نگاهت را

نشان می دهد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 12:31  توسط سمانه مصدق  |