
سلام
۱۷ خرداد تولدم بود و گذشت ...
از سالهای نه چندان دور بخونید م......
.....
صندلی تکیه می کند او را روی قلب شکسته ی دیوار
پایه هایش عجیب می لرزد می خورد هی تلو تلو انگار
کوچه آنسوتر از همیشه ی خود دارد از التهاب می سوزد
بار چندم کسی نمی داند دخترک غرق می شود در تار
زخمه هر بار دردهایش را نت به نت روی تار می پاشد
دشتی و شور یا که نه باید بنوازد بیات کرد این بار
بنوازد مگر بپاشد باز از همین ریسمان دلتنگی
شاید از دوردست برگردد با نوایش دوباره مرد سوار
زخمه بر عمق تار می لرزید پنجه ها یک به یک تکان می خورد
چه قدر حرف داشت تا بزند چه قدر مانده بود تا اقرار
حرف آخر ندارد این قطعه دخترک مکث می کند اینجا
کوچه خالی تر از همیشه و باز قطعه آرام می شود تکرار
۱۳۸۵
........
مرا ببین
به اندازه ی یک پلک لبخندی
که روی گونه ام می ریزد
مرا ببین
وقتی خستگی دهان چمدانت را باز میکند
تا شاید...
عزیزم زندگی اتفاق غمگینی است
وقتی تنهاییت سالها از تو بزرگتر باشد
و سکوت دریچه ای هر چند کوچک
برای ندیدن آنچه دوست نداری!
چیزی نگو!!
تنها چشمانت را به پیشانیم بدوز
تا خطوط مورب
ستاره ام را برگرداند
۱۳۸۸
ممنونم از حضورو نظرات شما
نظراتتون رو حتما پاسخ می دهم
از ایمان بخشایشی گرامی هم برای به روز رسانی پستهای قبلی و اطلاع رسانی ها
کمال تشکر رو دارم.باید بگم صدا گذاری سیستمم که مشکل داشت حل شده و الان وبلاگ
و به روز رسانی ها با خودمه . با تغییر سیستم دیگه خودم می تونم به روز بشم و نظراتتون
رو پاسخ گو باشم .ممنونم برای محبت دوستانی که تا الان کنارم بودند.
سمانه مصدق
دوست عزیزی که با اسم(غریبه شده با تو) امدی و کامنت گذاشتی لطفا و حتما بیا خودتو معرفی کن
چون واقعا متوجه منظورت نشدم.ممنون.