سلام و طبق معمول عذرخواهي به خاطر تأخيرهاي هميشگي و كامنت هاي بي جواب دوستاني كه آمدند، نوشتند و منتظر ماندند.
آتش/ بارانم كنيد
با زخم هايي كه سر/باز مي شوند
هيچ اتفاقي نيفتاده
جز مادرم
كه درد در امپراطوري چشمانش
لبخند مي زند
و پدر
سكوت مبهم دلگيجه هاي اين روز
و مهدي
ديو سياهي كه
دوستش دارم
درست مثل دستي كه انگشت ششمش را
مهدي دوستم
دارد
دهانم كبود بسته مي شود
+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 23:36 توسط سمانه مصدق(پروانه)
|