چشاتو وا نکن اينجا هيچ چي ديدن نداره

صداي سکوت لحظه‌ها شنيدن نداره

توي آسموني که کرکسا پرواز مي‌کنن

ديگه هيچ شاپرکي حس پريدن نداره

دستاي نجيب باغچه خيلي وقته خاليه

از تو گلدون گلاي کاغذي چيدن نداره

بذا باد بياد تموم دنيا زير و رو بشه

قلباي آهني که ديگه تپيدن نداره

خيلي وقته قصه اسب سفيد کهنه شده

وقتي که آخر جاده‌ها رسيدن نداره

نقض قانون آدم‌بزرگا جرمه عزيزم

چشاتو وا نکن اينجا هيچ چي ديدن نداره

چقدر دوست نداشتن را دوست ندارم. با وجود چشمانی که می گویند هیچ نیستم

دلمو همین جاها گذاشته بودم ندیدی؟

توی چشمای تو جا گذاشته بودم ندیدی؟

دل من کوچیک بود اما یه عالم پرنده داشت

واسه گنجشکا رو شونه ی زمین دونه می کاشت

با تموم سادگیش زیر بارون قدم می زد

پاییزو قرق می کرد و دنیا رو به هم می زد

آرزو داشت آدما آسمونو رها کنن

یه بارم خدا رو تو قلب زمین پیدا کنن

یه نفر پیدا بشه قفل بهشتو بشکنه

قصه ی جهنم این طلسم زشتو بشکنه

دل من خیلی می خواست یه روزی در به در بشه

با نگاه مهربونت عازم سفر بشه

زیر سایه ی درختا پشت غربت گلا

هرجا دنبالش می گردم نمی بینمش چرا؟

نکنه تو نبودی آدم بزرگا بردنش

زنده زنده پشت دیوارا به خاک سپردنش

دلمو همین جاها گذاشته بودم ندیدی؟

توی چشمای تو جا گذاشته بودم ندیدی؟

به تو

دوباره

یک ایستگاه مانده

قطار،

پرت میشوی از من.

قطره قطره مسخ میشوم روی  ر یل

تا فسخ قراردادهای عاشقانه.

درد،

جا میماند

تورا از من

مرا از قطار.

سوت میزنم آقا من....

ببخشید خانوم

راه عبور واژه ها

تا اطلاع ثانوی

مسدود می باشد.