مرا ببین
به اندازه ی یک پلک لبخندی
که روی گونه ام می ریزد
مرا ببین
وقتی خستگی دهان چمدانت را باز میکند
تا شاید...
عزیزم زندگی اتفاق غمگینی است
وقتی تنهاییت سالها از تو بزرگتر باشد
و سکوت دریچه ای هر چند کوچک
برای ندیدن آنچه دوست نداری!
چیزی نگو!!
تنها چشمانت را به پیشانیم بدوز
تا خطوط مورب
ستاره ام را برگرداند
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 15:58 توسط سمانه مصدق(پروانه)
|