تو دل ترانه زندونی شدن
یه ترانه
روی دوشم کوه درده.نگو نه
کوچه مون تاریک و سرده.نگونه
یه روز از همین روزا کاشکی بشه
چرخ زندگی نگرده.نگو نه
عقده های قد کشیده تا صدا
توو دل ترانه زندوونی شدن
تکیه دادن به غروب لحظه ها
پای شب یه عمری قربوونی شدن
یه عالم بغض شکسته توو گلوم
نفس هیشکی ولی در نمیاد
گر میگیره تن دریا رو زمین
دیگه پاشوره ی بارون نمی خواد
دیوارا خنجر خواب آدمان
که توو قلب من و تو رها می شن
یه هویی تا اینکه چش وا می کنی
می بینی آدمکا خدا می شن
چشاتو وا نکن از اینجا برو
روزگارمون پر از سیاهیه
توی گیج و ویج جاده گم می شی
یکی نیس بهت بگه خدا کیه
روی دوشت کوه درده.می دونم
کوچتون تاریک و سرده .می دونم
یه روز از همین روزا دلت می خواد
چرخ زندگی نگرده.می دونم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 10:12 توسط سمانه مصدق(پروانه)
|